پیام دوستی

وجود انسان، کاخی با هزارن اتاق
نویسنده : payam - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢۳ دی ۱۳٩٢
 

وقتی من، کودکی بنام پیام  به دنیا آمدم وجودم همانند کاخی بود که هزاران اتاق داشت و شروع به حرکت در این کاخ و باز کردن اتاقهایش کردم و کنجکاوانه و بسیار سرمت از این اتاق به اتاق دیگر می دویدم. همه آنها برایم جالب و زیبا بود و برایم بیشتر از محتویات داخل آن و نمای ظاهری و تاریکی و روشناییش، تجربه اولیه اش و اینکه اولین بار واردش می شدم زیبا بود.

سالها طول میکشید که به همه این اتاقها سر بزنم . اتاق بازی، اتاق رویا، اتاق خواب، اتاق هیجان، اتاق اشک، اتاق ترس، اتاق شجاعت، اتاق حماقت، اتاق ارزو، اتاق لبخند، اتاق شهوت، اتاق قدرت، اتاق خیانت، اتاق بخشش، اتاق قصاص، اتاق نیایش، اتاق غرور، اتاق تکبر، اتاق بزرگی، اتاق آرامش و ....

اما کم کم که وارد هرکدام از آنها شدم و دیگران متوجه شدند که من وارد آن اتاق ها شده ام ، واکنشهایشان نسبت به من شروع شد . هر کس یک اتاق را نهی کرد و گفت که خوب نیست و آن اتاق را برایم مناسب ندید و من را مجبور و یا پیشنهاد کرد که درب آن را ببندم و دیگر وارد آن اتاق نشوم.

بعضی از آن اتاق ها را به خاطر پدر و مادرم، بعضی دیگر را بخاطر دین و مراجع دینیم، بعضی دیگر را بخاطر شرایط زمانه و مملکتی که در آن زندگی می کنم، حتی برخی از اتاق ها را با وجود خوب بودنشان و ارزشمند بودنشان، فقط به خاطر دردسرش و به خطر افتادن آینده ام، و برخی دیگر از اتاقها را به خاطر قدیمی بودن و از مد افتاده شد نشان، خلاصه اینکه  دونه به دونه بسته شد. و امروز که به کاخ پیام سرمیزنید دیگر کاخی نمی بینید و فقط وفقط چند اتاقی باقی مانده.

حتی خودم هم دیگر خیلی از اتاقهایی که بسته ام را از یادم رفته و نمی دانم که در کدامین قسمت آن کاخ قدیمی قرارداشته و کم کم یادم رفته که روزگاری وجودم سرشار از اتاقهایی بود که می توانستم به آنها رفته و در آنها زمانی را بگذرانم.  گویا هرچه بزرگتر شدم ، ترسوتر هم شدم. بعضی را به مسخره میگن که «بچه که ترسوندن نداره».ولی برعکسه.  بچه ترس حالیش نمیشه که و هرچقدر هم که بگیم اوفه و اخه و جیزه، باز تا ولش کنیم میره سراغش . ولی آدم بزرگا، نه ، سریع میترسن و در انجام کارشون تجدید نظر میکنن.

من پیام هم در بچگی خیلی جسارت داشتم و تا تونستم در هر اتاقی که تو کاخم بود و تونستم باز کردم  و کم کم که بزرگتر شدم  کمتر سراغش رفتم و حالا حتی بعضی از اونها رو هم که رفته ام را  انکار می کنم .

 

 بعضی وقت ها هم میگن: « پیری و معرکه گیری» و یا میگن « فیلش یاد هندستون کرده » همان انسانی است که در کودکی به سراغ اطاقی رفته که برایش جالب بوده و چون در اون زمان نتونسته لذت کامل را از آن اتاق ببره ، دوباره به راه افتاده و داره تو کاخ وجودش به سراغ اون اتاق ها میره .  و یا حوس کرده اتاق هایی که قبلا نرفته حالا تجربه کنه.

 

امروزه اکثر ما آدمها در تلاش برای فهمیدن این هستیم که کدامیک از دوستانمان و آشنایانمان در حال باز کردن یکی از آن اتاقهای کاخ وجود خود هستند تا او را قضاوت کرده و مورد مواخذه قراردهیم. همیشه نگران بد شدن نزدیکانمان هستیم خود را در جایگاه او قرارداده و از کاری که  او انجام میدهد و از نظر ما نادرست است احساس ناراحتی  و دلخوری و نگرانی میکنیم.

بحثم به درازا کشید ولی جالب دیدم که یک نکته را که از دید روانشناسی به نظر من جالب آمده را برای شما هم بیان و در دفعات بعد بیشتر راجب آن خواهم نوشت. 

« در علم روانشناسی می گویند که ، هر عمل  و یا حرکتی دیگران  که شما را آزار میدهد  و شما واکنش زیادی نسبت به آن نشان می دهید به معنی آن است که شما هم نشانه هایی از آن عمل را در خود دارید».

یعنی اگر  از عصبانیت دیگران بسیار می رنجید ، شما هم عصبانیت نهفته ای دارید که در خود مخفی کرده اید و یا حرص و ترس و ...

و بلعکس از خصلتهای خوب نزدیکانتان که لذت میبرید به معنی آن است که شما هم آنها را دارا هستید و ابراز بیان آنها همان فرافکنی هایی است که شما از درون خود دارید و باید به آنها دقت و توجه داشته باشید.

 به امید دیدار مجدد.

موفق و پیروز باشید