پیام دوستی

دل نوشته ای برای خدایم
نویسنده : payam - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳٩۱
 

قلکی به نام دل

خدایا امشب که کمی فکر کردم یک چیزهایی از قبل از ورودم به این عالم یادم آمد.

یادم آمد آن روز را که من و تو نشتیم و درباره آمدن من بر روی زمین صحبت کردیم و تو گفتی که پیام من برای رفتن تو بر روی زمین ،قلکی به نام دلرا برایت ساخته ام که تو بر روی زمین در آن ذخیره کنی و وقتی برگشتی با هم آن را بشکنیم و بشماریم توشه ات را.

یادم می آید که گفتی، پیام :
اینقلک را مبادا با حسادت پرش کنی، مبادا با کینه پرش کنی، مبادا با بدی پرشکنی، مبادا با نا امیدی پرش کنی، مبادا با غرور پرش کنی، مبادا با دشمنیپرش کنی و ... که خیلی زود پر میشود.

یادم می آید که گفتی پیام :
 
هرچقدر که خواستی در آن خوبی و بخشش و دوست داشتن و مهربانی و ایمان و فروتنی و ... ذخیره کن و نگران پر شدنش نباش .

یادم می آید که گفتی، پیام :
اگرراز و اسرار دیگران را درونش ریختی ، مواظب باش که از درونش بیرون نکشی . قرار گذاشتم که اگر از عیوب و ایرادات دیگران در آن ذخیره شد تا روز قیامتقلک دلم را پاسداری کنم تا آبروی کسی نریزد . آری من با تو عهد کردم اینرا.

یادم می آید که گفتی، پیام :
بروبر روی زمین و من در حال تماشایت هستم ولی باز هم می گویم یادت باشد کهوعده دیدار من و تو روز برگشت تو از عالم با قلکی پر پیمانه.

ولیامروز که فکر میکردم ، می بینم که عهدم را شکسته ام و بی وفایی کردم . تو ازمن قول یک عمر را گرفتی ولی من خیلی خیلی خیلی کمتر از یک عمر دست به پساندازم زدم و هرچه خوبی کرده بودم از درونش بیرون آوردم خرج کردم. هرچهاسرار و راز و گناه دیگران بود به  قلک دلم نسپردم به دیگری فروختم و قلکم خالی ازچیزهایی است که قرار بود پس انداز کنم و پر از چیزهایی است که تو گفتیدرونش نریزم.

خدایا نمی دانم و حیرانم که زین پس چه کنم و روز قرار با تو چگونه می توانم قلکم را به پیشت بیاورم. خودت آبرویم را بخر و کمکم کن.

آمین یا رب العالمین