پیام دوستی

کفش آهنی
نویسنده : payam - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳٩٢
 

من دیگه خسته شدم بسکه چشام خیسه و نم
خوب ببینم و بفهمم و بازم چیزی نگم

من دیگه بریدم از بس  که شکستم از خودی
توی آینه خیره شم ، بگم به چشمام چی شدی

خستم از حرفای خوب و بی سر و ته، بی ثمر
حسرت یه عمره رفته، عقده های تازه تر

متنفرم از آدمای بی مغز و شلوغ
از کتابایی با اسم های قشنگ ، متن دروغ

دیگه نوبت توئه خسته شی دنیا ، بشکنی
این بار ایستادم تا آخرش ، با کفش اهنی

بات میجنگم ، تا نگی ترسیده بود، پیاده شد
بسکه پشت پا زدی ، گذشتن از تو ساده شد


همه از عشق میگن و ، باز ابروشو میبرن
عقل کل نشون میدن ، از خودشون بی خبرن

گم شده حرف های پوچ و گنده و بی سر و دست
بگو تا کی باید این نمایش و دید و نشست

وقتی حتی نمیخوای بازی کنی ، بازیت میدن
حتی میخوای خودتم که باشی ، باز نمیزارن

همه میخوان اونی باشی که خیالشون میخواد
من دیگه داره از این بازی سیرک ، بدم میاد


هر چقدر زانو زدیم ، راه اومدیم ،دیگه بسه
هر چقدر خورد شدیم و دم نزدیم  ، دیگه بسه

عاشق و عارف و درویش و من و تو و خدا
روبروت وایمیستیمو با هم میخونیم همصدا

دیگه نوبت توئه خسته شی ، دنیا بشکنی
این بار ایستادم تا آخرش  ، با کفش اهنی

بات میجنگم تا نگی ترسیده بود، پیاده شد
بسکه پشت پا زدی ، گذشتن از تو ساده شد