پیام دوستی

قصه (غول قصه دنیا)
نویسنده : payam - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ فروردین ۱۳٩٢
 

 

کاش یکی بود و یکی نبود، اول هیچ قصه ای نبود

رونوشتی از تخیلی واقعی در شبی روی سبزه های باغ دیارمادری در شهر فومن در ایام نوروز به دور از انسانها و در زیر نور ماه و ستارگان زیبا

دیدار با غول قصه دنیا

سلام غول قصه دنیا، من رو که میشناسی، آره من هستم  « پیام »

یادت که هست ، خیلی وقتها ترسوندیم و اذیتم کردی، نگذاشتی تو این قصه دنیا راحت باشم

ولی از امروز دیگه قصه عوض خواهد شد و پیام هم تغییر خواهد کرد، پس به حرف هایم خوب گوش بده.

دیگر از غول قصه دنیا نخواهم ترسید

دیگر از دست غول قصه دنیا فرار نخواهم کرد

دیگر نمی خواهم اسیرش باشم

شاید درسته که میگن غول قصه دنیا از من بزرگتره

شاید درسته که اون از من قویتره

شاید درسته که این غول هزار سر در بدن داره

شاید درسته که از دهانش آتیش می آید بیرون

شاید که بتونه من را از پا در بیاره و نابودم کند

ولی من که میدونم، اگر چه که اون غوله

ولی غول قصه ی دنیاست

واقعی که نیست

اینها همه تو قصه ی دنیاست و نویسنده اون خداست

می تونم قهرمان قصه دنیا باشم

اگر غول قصه دنیا را شکست بدم

اگر مردانه باهاش شاخ به شاخ بشم

اگر کم نیارم، جا نزنم، خودمو نبازم و ترس به دلم راه ندم

نویسنده قصه دنیا خداست

شخصیتهای این قصه رو اون آفریده و قصه رو اون شروع کرده

ولی پایانش رو سپرده دست ما

حالا این منم که میتونم قصه دنیا رو بسازم

میتونم با غول قصه دنیا هم دست بشم و با دوز و کلک

به آزار و اذیت دیگران مشغول بشم و تو قصه راحت بمونم

یا که به جنگ غول قصه دنیا برم و کم نیارم

حالا این دست منه که قصه را چجوری پیش ببرم

اما من دومی را دوست دارم

هر چقدر سخت باشه، سعی میکنم از پس اون خوب بر بیام

آخه این قصه رو من دوست دارم خوب به پایان برسونم

دوست دارم که وقتی قصم تموم شد و کسی، خواست بخونتش

نگه که پیام یه جاهایی کم گذاشت

نگه ترسید

نگه لرزید

نگه آدمیتش رو کنار گذاشت

بگه خوب بود

بگه مرد بود

بگه را حق را جوئید

 تخیلاتم با بازگشت آشنایان و صدای ماشین هایشان  و محو شدن صدای جیرجیرکها و خش خش علفها زیر باد ملایم بهاری ، پرید و رشته افکار م گسست.

باشد که مجالی و فرصتی دیگر در چنین حال و هوایی با شما .

پیام 12/1/1392